|
شعر .عکس.مطالب جالب.مریوان.بازیگران.
|
|
|
|
||||
|
جملات گابریل گارسیا مارکز درباره زندگی
در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم. در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود. در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته ، محروم می کند. در 30 سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن. در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود می سازد. در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم ؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم. در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند. در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بد ترین دشمن وی است. در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب. در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید. در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز که میل دارد بخورد. در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست ؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است. در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است ، به رشد وکمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود. در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است .
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
قالب آیشواریا رای آرشیو قالب
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بودنم را هيچ كس باور نداشت هيچ كس كاري به كار من نداشت بنويسيد بعد مرگم روي سنگ با خطوطي نرم ، زيبا و قشنگ آنكه خوابيده در اين گورسرد بودنش را هيچ كس باور نكرد
چقدر دوســــت داشــتم يك نفر از من می پرسيد چرا نگاه هايـت آنقدر غمگين است؟ چرا لبخند هايت آنقدر بي رنگ است؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود،هميشه من بودم و من و تنهايي پراز خاطره...آري باتو هستم...باتويي كه از كنارم گذشتي... وحتي يا بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟؟
گفتم دوستت دارم گفتي من هم گفتم عاشقت هستم گفتي من هم گفتم تنها هستم گفتي من هم گفتم مي خواهم با تو باشم گفتي من هم گفتم تا هميشه؟ سکوت کردي
بعد از مردن من اومدي يه گل سرخ روي قبر من ديدي فکر نکن کسي اونو برا من آورده تا خوشحال بشم بلکه من وصيت کردم تا اونو بزارن اونجا تا وقتي مياي تقديم به تو کنم و خوشحال بشي
تو ميري و من فقط نگاهت مي کنم , تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم , بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يگ لحظه باقيست.......
یا دل از دیدن تو سیر شود – بعد برو ای پرنده به كجا؟!قدر دگرصبر بكن آسمان پای پرت پیر شود – بعد برو باش با دست خود آیینه را پاك بكن نكند آیینه دلگیر شود – بعد برو یك نفر حسرت لبخند تو را می بارد خنده كن عشق نمك گیر شود – بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش تا خواب تو تعبیر شود – بعد برو.
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي
به کسي عشق بورز که لايق عشق باشه نه تشنه عشق چون تشنه عشق يِِِِِِِِِِه روزي
انسان هيچوقت بيشتر از آن موقع خود را گول نميزند كه خيال ميكند ديگران را فريب داده است. لارشفوكو اگر بتها را واژگون كرده باشي كاري نكردهاي، وقتي واقعاْ شهامت خواهي داشت كه خوي بتپرستي را در درون خويش از ميان برداري. نيچه کاش می شد غم دلها را نگاشت
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
باورم کن ای ستاره مثل قطره مثل چشمه مثل دریا مثل ماه و مثل خورشید همیشه تابان باورم کن مثل پرواز پرنده مثل پرپر زدن پروانه ها باورم کن ... مثل من که درین کوچه های دلتنگی در سکوت کلبه های پرفروغ درویشان با صدای پرنوای باد وباران زیر نور ماه و فانوس گیرم آرام ای وجودم ای ستاره باورم کن
وقتي خاطرات ادما زياد ميشه ديوار اتاقشون بره عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گفتمش دل ميخري؟ پرسيد چند؟..گفتمش دل مال تو، تنها بخند خنده کرد و دل ز دستانم ربود، تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود، جاي پايش روي دل جا مانده بود
به خاطر داشته باشيد كه هيچ چيز در زندگي معنا ندارد . مگر معنايي كه شما به آن مي دهيد امروز اولين روز از فرصتهاي باقيمانده است. هيچ وقت براي يك تصميم خوب دير نيست خود را نگران آن چه مي داني يا نمي داني نکن .نه به گذشته بينديش و نه به آينده فقط بگذار دستان خدا هر روز شگفتي هاي اکنون را براي تو بياورند هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ما
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
محسن چاوشي:نفرين منصور:آرزومه شادمهرعقيلي:پرپرواز
سياوش قميشي:ميلاد تيتراژ اول متهم گريخت شادمهر:جان مريم بيكلام
فرامرز اصلاني:دستم بگير سعيدشهروز:ستاره اميد: باران
موسيقي فيلم پدرخوانده سلطان قلبها كامران وهومن:اگه عشق من
قيصر: التماس ستار:صداي باران فرمان فتحعليان:سفرعشق
مرجان :خونه خالي بيكلام :انار انار آهنگ تـكنو
گروه آريان :افسونگر بنيامين:دنياديگه مثل تونداره موزيك بيكلام
راديو فردا:موزيكهاي مختلف بيكلام بيكلام
موزيكهاي مختلف دکلمه:پرویز پرستویی نمونه كدها
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عشق امانت باارزشي ست كه هر كسي تو قلبش جا ميده ، برا همينه كه هر وقت بخواي عشقتو از كسي پس بگيري ، بايد قلبشو بشكني
چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن* هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن دوري عشق هاي کوچک را از بين ميبرد ولي به عشق هاي بزرگ عظمت ميبخشد مثل باد که کبريت را خاموش ميکند ولي شعله هاي اتيش را بزرگتر ميکند اگر از تنهايي بترسيد ، به سوي آن کشيده خواهيد شد، اگر از خجالت کشيدن بترسيد ، بي درنگ سرخي آن را روي صورت خود احساس خواهيد کرد . اين رسم زندگي که ما را براي رشد بيشتر تشويق مي کند و از هر چه بترسيم ، ما را با آن روبرو مي کند تا بتوانيم از هراس هاي بيهوده خود رها شويم . بنابراين تنها راه غلبه بر ترس ، روبرو شدن با آن است
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یاد گریه یاد بارون یاد تو دل من ساده شکست اینجا نمون از پیشم برو اشک عشق روی گونه هام جاری شده دست یار تو دست من باعث دل داری شده غم تو مرگ من بدبختی ما دلیل مردن عشقمون توی این دنیای سیا یه بهونه بی صدا برو از پیشم برو یه دیوونه بی نگاه عاشق روی ماه تو خشم شب شکست منو با یه حرف خیلی ساده اشک من رو گونه هام میدونم نداره فایده این قلم این قلب من با هزارتا ترک گفتن عاشقت شدم گفتی اما به درک مردنم حادثه بود بردنم یه جای خوب جائی که دست و دلم خشک شده عین یه چوب
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افلاطون ميگه:اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشقه... از افلاطون
دوست داشتن از عشق پرسيد: فرق من و تو چيست؟ پاسخ داد: من با يک سلام شروع مي شوم و تو با يک نگاه. من با يک دروغ از بين مي روم و تو با مرگ..
. مي دوني فلسفه اختراع سرسره براي بچه ها چيه؟ مي خوان از بچگي به آدم ياد بدن كه صعود چقدر سخت و سقوط چه آسونه
به مدپوشان بگوييد آخرين مد كفن است...
آدما مثل كتاب اند از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ... و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت
ميدوني چرا خدا به همه دو تا دست , دو تا پا , دو تا چشم داده , اما فقط يکي دونه قلب داده؟ براي اين که بگردي , اون يکيش رو پيدا کنی...
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
لامارتين : "قلب زن پرتگاهي است هولـــــناك كه عمق آن را نميتوان حدس زد! "
لامارتين :" در آغـــاز هر كار مهم پاي زن در ميان است ." ارنست همينگوي: "زن ها جنگهارا شروع ميكنند و مردها آنها را ادامه ميدهند. " ويكتور هوگو : "لبخند زن در دو موقع آسماني و فرشته مانند است . يكي هنگامي كه براي اولين بار با لبخند به معشوق ميگويد دوستت دارم و ديگر هنگام كه براي اولين بار به روي نوزادش لبخند ميزند ." ســعدي : "عقل در دست نفس چنان گرفتار است كه مرد در دست زن گريز راي..." ؟؟؟ : "زن تنها حريفي است كه پس از شكست مطالبه خسارت و غرامت ميكند." ؟؟؟ : "با زني ازدواج كنيد كه اگر مرد مي بود بهــــــترين دوســت شما مـــــيشد." آلفونس كار: "دو زن هرگز با يكديگر دوستي و محبت نميورزند مگر به خاطر توطئه بر عليه زن سوم." برنارد شاو :"زن زشت در دنيــــا وجود ندارد فقط برخي از زنان هستند كه نميتوانند خود را زيبا جــــــلوه دهند." برنارد شاو : "مردها را شجاعت به جلو ميراند و زنها را حسادت..." شللي : "بهتر است برده ي شيطان باشيد تا غــــلام زن." شللي : "در زندگي ام دو بار زانو زدم يك بار براي آفريدگارم و يك بار براي محبوبــــــم." كنفسيوس : "هرچيزي كه در زندگي من يافت ميشود نتيجه همــــــكاري و صميميت زن من است ." چارلي چاپلين : "هـــــمسرم من را به سوي موفقيت رهبري كرد." اسكار وايلد : "زنها ما را جستجو ميكنند كه آنها را درك كنيم نه آنكه آنها را دوست بداريم." ناپلئون : "يك زن قشنگ و نيكو صورت در نظر زيباست ، ولي يك زن خوب و نيكو سيرت در قلب انسان جاي دارد." ويتوريوديسكا : " وقتي زني از زيبايي زن ديگر تعريف ميكند ، حتماً در زشتي او شك ندارد."
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زندگي،گل زردي دارد به نام ****غم
فرياد بلندي دارد به نام**********آه مرواريد غلطاني دارد به نام****اشك سنگ فولادي دارد به نام*********قلب
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ارزو نمی کنم که دوستم داشته باشی ارزو می کنم دوست داشته باشی دوستم داشته باشی ارزو نمی کنم که همیشه پیشم باشی ارزو می کنم... دوست داشته باشی همیشه پیشم باشی ارزو نمی کنم که همیشه به یادم باشی ارزو می کنم همیشه یادت باشه که به یادم باشی ارزو نمی کنم که دلت برام تنگ بشه ارزو می کنم دلت بخواد که برام تنگ بشه ارزو نمی کنم که بتونم برات ارزو کنم
فقط ستارگانند که بدون منظور چشمک می زنند
من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از من می روی آرزو دارم تو هم عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را
با عشق چه كردند؟ ما را زكار خويش غافل كردند ديگر كسي به فكر ماهي ها نيست سهراب كجايي كه آب را گل كردند؟
پسرك باهوش نگاهش خبر از كشف تازه اي ميداد... دوان ....دوان.... مادر را براي ديدن خدا به حياط خانه برد.مادر فكر مي كرد پسرك جانوري غريب ديده و در تصور خود او را خدا مي خواند . اما پسرك با دستان كوچكش به شبنمي اشاره كرد كه بر روي گلبرگ هاي سرخ رنگ گل نشسته بود . مادر از تصور پاك و معصومانه كودكش اشك ريخت و او را در آغوش كشيد كودك پاكترين ذره را خدا مي دانست
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ . بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند
ما را یک دل از خوبان جدا نیست ولی صد حیف خوبان را وفا نیست به دوستان دل بریدن کار سهل است ز دوستان دل بریدن کار ما نیست زدم فریاد خدایا این چه رسمیست رفیقان را جدا کردن هنر نیست رفیقان قلب انسانند خدایا بدون قلب چگونه می توان زیست
شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ، شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ، مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ، ولي تو اون رو نمي بيني! ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگي تو؟ خوب منم راستش رو گفتم، گفنم زندگيمو! ازم نپرسيد چرا؛ گريه كرد و رفت اما نمي دونست كه اون خودش زندگيمه!
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عشق رازی است مقدس. برای کسانی که عاشقند،عشق برای همیشه بی کلام می ماند؛اما برای کسانی که عشق نمی ورزند،عشق شوخیِ بی رحمانه ای بیش نیست
ما هميشه صداهاي بلند را مي شنويم،... پررنگها را مي بينيم،... سخت ها را مي خواهيم،... غافل از اينکه خوبها نرم مي آيند،....بي رنگ مي مانند،....و بي صدا مي روند آیا باغ تاریکی هایم روزی روشن خواهد شد؟ فصل برگریزان انتظار جای خود را به بهار خواهد داد. این کابوس خاتمه پیدا ممی یابد؟ ومن می دانم وقتی تو بیایی خورشید را به باغ قلبم دعوت خواهی کرد. من منتظرم وهر شب به جایی می نگرم که تو از آنجا برای همیشه رفتی. وامروزاز غبارمه خسته ام وسوز نومیدی ویاس را بر چهره خسته ام حس می کنم. آهمی دانم روزی می آییومن به امید آنروز زنده ام خواستم هدیه ای برایت بفرستم : گل گفت مرا بفرست ، با عطرخود او را شاد سازم گفتم اوخودش گل است . خار گفت: مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم گفتم او آنقدر مهربان است كه دشمن ندارد ؛ بلبل گفت مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم گفتم نه او خوش صداست . ناگهان صدای قلبم به گوشم رسید ؛ صدای طپش قلبم بود كه می گفت مرا بفرست تادوستش بدارم چشم هایت مثل باران دیدنی است شهر خاموش از نوایت دیدنی است من در این شهر سکوت و سرزنش گم شدم لیک انتظارت دیدنی است اشكي كه بيصداست پشتي كه بيپناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بيبهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد زيرا كه هيچ چيز دقيق تر و لطيف تر از محبت نيست. عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند
اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد اين مدعيان در طلبش بي خبرانند كان را كه خبر شد خبري باز نيامد شكسپير ميگه: فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري ، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كني خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد چقدر سخته گل آرزوهايت را تو باغ ديگه اي ببيني و هزاربار تو خودت بشکني و آرام زير لبت بگي گل من باغچه ي نو مبارک
تو من را می خواهی من او را ٫و او دیگری را ........ اینگونه است که هیچ کدوم به دیگری نمیرسیم. گاهي وقتها چقدرساده عروسك مي شويم نه لبخند مي زنيم نه شكايت مي كنيم فقط، احمقانه سكوت مي كنيم بيتي در دو بيتي مست هستم به قول تو كمي هم پست هستم اگر از عاشقي جرمی است ما را بدان با تو يكي هم دست هستم بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست دوستت ندارم به اندازه اقيانوس، چون يه روز تموم مي شه. دوستت ندارم به اندازه خورشيد، چون غروب مي كنه. دوستت دارم به اندازه روت كه هبچوقت كم نمي شه! نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي که بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي که برايم شکستي .... .. بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي که بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمکي که بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي که بر قلبم حک کردي :
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ديشب تو فکرت بودم که يه قطره اشک از چشام جاري شد...از اشک پرسيدم چرا اومدي؟؟؟گفت:آخه تو چشمات کسي هست که جاي من ديگه اونجا نيست
صدايت ميكنم با موجي از اندوه تنهايي كه ميسوزد مرا در لحظه هاي سرد و طوفاني صدايت ميكنم شايد به خاطر آوري من را و شايد برده اي از خاطرت من را به آساني
عشق پرواز بلندي است به من پر بدهيد به من انديشه اي از مرز فراتر بدهيد من به دنبال دل گمشده اي ميگردم يک پريدن به من از بال کبوتر بدهيد يادتان باشد اگر کار به تقسيم کشيد باغ جولان مرا بي درو پيکر
فرشتگان از خدا پرسيدن: خدايا تو که بشر رو انقدر دوست داري چرا غم را آفريدي ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفريدم چون اين مخلوقه من تا غمگين نباشه به ياد خالقش نمي افته
ق.ظ): نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد ، با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد ؟! ... نه از دريا و قايق مينويسم .... نه از زخم شقايق مينويسم .... به ياد لحظه هاي با تو بودن .... به ياد آن دقايق مينويسم
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کاش می شد ماه را صفحهً دل کرد وز خوبی و بدی در آن نگاشت کاش می شد اشکها را بوسید و گل یاد و بوئید کاش می شد به قناری فهماند که زمستان زیباست! بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است دور ريختم ... يادها و خاطره ها را... به خاك سپردم ... آرزوها را... آسوده شدم...آسوده... حالا رو در روي آينه ...به تصوير حقيقت مي نگرم... و آينه نامردانه گذشته ها را فرياد مي زند... مي شكنم... آينه را... تا نبينم... حقیقت را... و حالا در هزاران تكه اش...ميليون ها بار حقيقت نقش مي بندد... و من زجر مي كشم... اي كاش همه چيز تمام شود اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
آدما شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنند ولی گنجشک ها جدی جدی می میرند ، آدما شوخی شوخی زخم زبون می زنند ، ولی دلها جدی جدی می شکنند ، آدما شوخی شوخی لبخند می زنند ، ولی دلها جدی جدی عاشق می شن.
وقتی دل تنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره ، وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی . وقتی ساکت شدی به یاد بیار کسی رو که به شنیدن صدای تو محتاجه
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش شاید دیگه هیچکس رو مثل اون دوست ناشته باشی.... و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچ وقت هیچ کس تو را مثل اون دوست نداشته باشه
زندگي را دوست دارم به شرط آنکه : (ز) آن زندان نباشد (ن) آن ندامت نباشد (د) آن درماندگي نباشد (گ) آن گورستان نباشد (ي) آن ياس نباشد عشق مثل آب مي مونه مي توني توي دستات قايمش کني اما آخرش دستاتو باز مي کني مي بيني نيست. قطره قطره چکه مي کنه و بدون اينکه بفهمي مي بيني دستت پر از خاطره هاست رسم زتدگی این است یک روز کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی! او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی؟ این رسم زندگی است
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هرشل : يكي از راههاي خوشبختي اين است كه نسبت به كوچكترين نعمت ها شكرگزار باشيم
آلبرت هوبارد : بزرگترين اشتباهي كه كسي مرتكب مي شود , اين است كه دائم از اشتباه كردن بترسد
كارل يونگ : تا چيزي را نپذيريم نمي توانيم تغييرش دهي
آرامش را از كودكان بياموزيد، ببينيد كه چگونه در همان لحظهاي كه هستند، زندگي ميكنند و لذت ميبرند.
افراد آرام به خود ميگويند كه براي تغيير گذشته كاري نميتوان كرد، آنگاه از فكر ادامه زندگي لذت ميبرند
شبي مست و مستانه مي گذشتم از ويرانه اي /در سياهي شب چشمم خيره شد به در خانه اي/پدر كور و فلج افتاده بود گوشه ي خانه اي/مادر كز كرده بو اندر گوشه اي/پسرك از سوز سرما دندان به هم مي فشرد/دختري در حال عيش و نوش با بيگانه اي/چون شد فارغ از ان كار پليد/داد از ان همه پول درشت چند دانه اي/با خود قسم خوردم كه ديگر مست و مستانه نروم سوي هر ويرانه اي كه در انجا دختري مي فروشد عفتش را بهر نان خانه اي
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تا تو نگاه می کنی، کار من آه کردن است ای به فدای چشم تو، اين چه نگاه کردن است تو بالنده تر از سپهر بلندی تو مهری تو ماهی تو بارنده ابری به هر باغ بی بر تو خوبی تو پاکی تو چون ژاله ی صبحگاه بهاری تو برگی تو باری قرار دل بی قراری تو ریزنده بر شط شوری و شوقی تو چون آبشاری تو سرچشمه ی نور مهر پگاهی نسیم خوش صبحگاهی تو نوری تو شعری تو شوری تو ژرفای دریای وجد و سروری تو روحی تو جانی تو یادآور پاکی کودکانی تو بوی خوش بوستانی تو شوق نویدی تو گلهای سرخ و سپیدی تو مهتاب رویایی تابناکی تو خورشید خاکی تو موجی نسیمی نسیمی که از توست امواج دریا تو موجی که سرپنجه های نسیمش نوازد تو وجدی تو شوری تو حالی تو شعر خوش حافظی لایزالی تو گلهای باغی تو مدهوش و مستی تو هستی تو... ای آنکه روزی ندانم کجا خواهمت یافت تو ای مایه ی شوق من شادی من تو ای گوهر پاک آزادی من
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اگر كسي يكبار به تو خيانت كرد ، اين اشتباه اوست . اگر كسي دوبار به تو خيانت كرد ، اين اشتباه توست
بعضي از آدما مثل کوه مي مونن ، هر چي بهشون نزديک تر بشي ، بيشتر به عظمت و بزرگي شون پي مي بري . وقتي به چيزي که آرزوت بود رسيدي ، تازه ميفهمي که آرزوش بهتر از داشتنش آنچه که هستي هديه خداوند به توست و آنچه که مي شوي هديه تو به خداوند ، پس بي نظير باش
نمي توانم عشقم را به زبان بياورم ولي من او را دوست دارم چشمانم از عشق او شعله ور شده است اميد وار بودم که عشق را از چشمانم بخواند مگر!!!! نجابتش به او اجازه مي داد که اصلا به چشمان من بنگرد
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
احساسات ادمها زیبا هستند احساسات کل ادمها هم به قشنگی هم ویکسان هستند کم بیش هم ندارند فقط باس که خیلی مواظب باشیم که احساساتمون رو به دست بلا نسبت شماها هر بی سرو پای ندیم چون به گند کشیدن احساسات دست خود ادما نیس بلکه اطرافیان ما هستند که در اون تا ثیر گذارند
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مي نويسم
قصه ي احساس خود
بر آب
مي روي
آرام و بي حسرت
در ميان اشکها در خواب
اشکها
را پاک کن از گونه هايم پاک
با صداي اشکهايم نازنين
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
این لکه های عمیق و کبود
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ما که رفتیم ولی یادت باشه دیونه بودیم واسه تو یه عمر اسیر،تو کنج این خونه بودیم ما که رفتیم تو بمون با هر کی که دوسش داری با اونی که پنهونی سر روی شونش میذاری ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود قصه چشمای تو واسه ماتکراری نبود ما که رفتیم حالا تو میمونی و عشق جدید ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود دل ما لایق اینکه بندازیش زمین نبود
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحر رنج است اگر عاشق شدن پس يك گناه است دل عاشق شكستن صد گناه است
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ویلیام شکسپیر
یه مژده به تموم خانمها چیزی که با اون زن می تونه مرد رو تسخیر کنه ؟ جمالتون نیست بلکه اون مهربونیتون مارو کشته
دشوارترین باور پذیرش باطل بودن چیزی است که به گمان حق هستی خویشرابه پای ان ریخته ایم
زندگی سخت نیست ماسختش میکنیم عشق قشنگ نیست ما قشنگش می کنیمدل ما تنگ میست ما تنگش میکنیمدل هیشکی سنگ نیست ما سنگش میکنیم...........
آرزويي است مرا در دل كه روان سوزد و جان كاهد هر دم آن مرد هوسران را با غم و اشك و فغان خواهد به خدا در دل و جانم نيست هيچ جز حسرت ديدارش سوختم از غم و كي باشد غم من مايه آزارش سايه اي تا كه به در افتد من هراسان بدوم بر در چون شتابان گذرد سايه خيره گردم به در ديگر همه شب در دل اين بستر جانم آن گمشده را جويد زين همه كوشش بي حاصل عقل سر گشته به من گويد: زن بدبخت دل افسرده ببر از ياد دمي او را اين خطا بود كه ره دادي بدل آن عاشق بدخو را آن كسي را كه تو مي جويي كي خيال تو بسر دارد بس كن اين ناله وزاري را بس كن او يار دگر دارد ليكن اين قصه كه مي گويد كي بنرمي رودم در گوش؟ نشود هيچ ز افسونش آتش حسرت من خاموش ميروم تا كه عيان سازم راز اين خواهش سوزان را نتوانم كه برم از ياد هرگز آن مرد هوسران را شمع ،اي شمع چه ميخندي؟ به شب تيره خاموشم بخدا مردم از اين حسرت كه چرا نيست در آغوشم
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خدا بیامرزد بابام رو همیشه میگفت
پسرم دنبال کسی نگرد که با اون زندگی کنی بلکه به دنبال کسی باش که بدون او نتونی زندگی کنی در نزد کسانی که پرواز رو نمیفهمند تا بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بي شك ، بي تو خواهد ماند ـ در هواي آرزوي تو را داشتن .
كسي را كه تو مي خواهي ـ بي شك رهايت خواهد كرد ـ در فضايي ، غمناك ، غمناك ، غمناك هيچ كس را ، هيچ كس را ديگر نمي خواهم . نه دوست داشتنت را و نه . . . دوستت داشتن را . چون هميشه تنها خواهم ماند . از هميشه تنهاتر .. غروب خواهد شد و در قلبم ، آرزويي فرو خواهد ريخت . بي چشم هاي تو ، اينجا چيزي كم دارد ، مثل آسمان بي خورشيد ، بي ستاره ، بي ابر . كسي اگر بپرسد ؛ پاسخم فرار خواهد بود گريز از همه ي سؤال هاي بي جواب گريز از همه ي لحظه هاي زندگي و . . . گريز از تو . . . گريز از نگاه تو . . . گريز از دست هاي سرد تو .
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..." به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..." به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..." به عشق گفتم: "آخر تو چيستی؟" گفت: "نگاهی بيش نيستم
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست عشق يعني كوشش بي ادعا عشق يعني رفتن با پاي سر عشق يعني جان من قربان اوست حرفهاي دل بدون گفتگو عشق يعني بوسه بي شهوتي بادبان و نردبان زندگي در كويري چشمه اي جاري شده باور امكان با يك گل بهار عشق تاب آخرين برگ درخت بي شمار افتادن و برخاستن عشق يعني گنگي گويا شده خلق كيفيت به زنبور عسل پل به جاي اينهمه ديوار باش ديدن افتادگان زير پا بر لب غمگين تبسم كاشتن عشق زيبايي ، زلالي ، روشني عشق يعني ماهي راهي شده عشق صيادي بدون تير و دام عشق يعني گل به روي شاخه ها بردن پروانه از لاي كتاب عشق يعني كاهش رنج بشر پهلوانا ، پهلوان عشق باش در دل آزرده منزل كرده باش واگذاري آب را بر تشنه تر بي پر و بي پيكر و بي سر شدن عشق يعني طاعت بي جنتي بخشش و مردي به جاي انتقام سينه ات را در حضورش چاك كن قوت ات را قوت مردم كن عزيز دردي از درمانده اي درمان كني عشق يعني خويش را گندم كني در مقام بخشش از آيين مپرس آدمي بايد كه او را نان دهد در مقام عشق نامردي مكن در مسير عاشقي افسانه باش هرچه بالا ميروي افتاده باش چون به خلوت ميروي كاري مكن باطني آكنده از نور خدا عشق يعني بنده ي بي فرقه اي تا كه معشوقت نداند كيستي آسماني كردن روي زمين از شراب غيرانگوري ولي وارد يك راه بي بن بست شد خانه جانم خراب عشق باد هرچه ناممكن بود ممكن شود رد پاي عشق در او ديدنيست سر عشق است و سرود عاشقان شرح و وصف عشق كاري مشكل است عشق يعني شعر ، مستي ،
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتطار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عشق یعنی تا سحر دریا شدن
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دختره از پسره پرسيد :من خوشگلم ؟ گفت :نه گفت:دوستم داري؟ گفت نوچ
گفت:اگه بميرم برام گريه مي كني؟گفت اصلا دختره چشماش پر از اشك شد هيچي
نگفت پسره بغلش كرد و گفت:تو خوشگل نيستي زيباتريني تو رو دوست ندارم
چون عاشقتم اگه تو بميري برات گريه نمي كنم چون منم مي ميرم
+
نوشته شده در ساعت توسط عطاراوش
|
|
|||||
|
|||||